امام خامنه ای
پکیج کامل آموزش نیروی چی علی لند
پکیج آموزشی ابر استاد متافیزیک علی لند

خاطره ماورایی دیدن همزاد خاله خودم!

(خاطره ماورایی ارسال شده به علی لند توسط: خانم هستی)

یک روز بعد از ظهر تصمیم گرفتم برم خونه عزیزم با اتوبوس لباس هام رو عوض کردم و از خانه ام بیرون امدم که بروم به سمت ایستگاه اتوبوس که متوجه شدم یه خانمی شبیه به خالم داره از انطرف خیابان به این طرف میاد و نکته جالبش اینجاست که خیلی شبیه خالم بود من خیلی تعجب کردم چون صورتش،قدش،حتی روسری و مانتوش شبیه خالم بود نزدیکتر که امد من بهش سلام کردم و گفتم خاله شما اینجا چکار میکنید او هم به من سلام کرد و گفت امده از مغازه مانتو فروشی که نزدیک خونمون بود دیدن کنه و گفته که تعریف این مانتو ها رو مامانم پیشش کرده و گفته که مانتو هاش عالیه برای همین امده اینجا تا از مانتو های اینجا بازدید کنه با هم به طرف ایستگاه اتوبوس حرکت کردیم و وقتی به ایستگاه اتوبوس رسیدیم و چند دقیقه بعد اتوبوس امد و ما سوار اتوبوس شدیم و در راه با هم صحبت میکردیم و غیبت هم می کردیم خلاصه خالم در ایستگاه خانه شان پیاده شد و ما خداحافظی کردیم و من هم نشستم تا به ایستگاه نزدیکه خانه عزیزم برسم دو خیابان بالاتر …بالاخره اتوبوس ایستاد و من رفتم خونه عزیزم وقتی که در زدم خالم امد و در را باز کرد! من به خاله ام با تعجب نگاه کردم و تمام ماجرا را در خانه عزیزم به او گفتم و هم او و هم مادر بزرگم هردو تعجب کردند و به من گفتند که خاله ام صبح تا همان موقع انجا بوده و اصلا بیرون نرفته و سوالی که برایم پیش امد این بود که پس ان خانم که بود!؟ آیا او همزاد خاله ام بود؟!

مطالب مرتبط

مشترک شدن در کامنت های این مطلب
من را مطلع کن از:
guest
2 کامنت
قدیمی ترین
تازه ترین بیشترین رای داده شده
فیدبک های داخلی
مشاهده همه کامنت ها
فهرست
error: !خطا: محتوا محافظت شده است